به جز این در به در دشت و صحاری بودن
ما به جایی نرسیدم ز جاری بودن
چند روزی است آمده ام این طرفها,زیر این درختهای مجازی نشسته ام و به پنجره دیگری فکر میکنم یادش بخیر در سطری از یک شعر میخواندم:"خانه ام سرطان پنجره دارد" به احتمال قوی خانه قبلی هم سرطان پنجره داشت. شاید اینجا ماندنی شدیم . خدا ا چه دیده ای خلاصه اینکه ما هنوز سه نفریم من ,معماری و شعر هرچند حال شعر زیاد تعریفی ندارد من هم بهترم ولی معماری اینجا پیش چشم من دارد میدود وسلام میرساند. زیاده عرضی نیست
2 comments:
لام خوبيد؟
ممرسي از تيتر زيباتون و چقدر احساس تنهايي
Post a Comment