بعضی وقتها بلغور کردن یه سری کلمه خیلی لذت بخش میشه و بعضی وقتها هم مجبوری هر چی بلغور کردی بالا بیاری باز بخوری و هی نشخوار کنی شاید تو این جریان یه چیزی گیرت بیاد.
از نو از خودم می پرسم؟ایده چیه ؟کانسپت کجاست؟پس فرم چی میشه؟خوب حالا دیاگرام چی میگه؟
تصادفی به این فرم رسیدی؟همین طوری تجربی؟......
دفترم پر اتودای جورواجور میشه و باز دوباره بالا آوردن و خوردن و باز .....
بعضی وقتها ذهن آدم انگار از یک جزیره دور افتاده میآد و هی دلش میخواد یکی بهش بگه جریان چیه.می فهمی؟
پس حالا یکی بیاد جلو و همه چراغها رو روشن کنه

No comments:
Post a Comment