امروز معلمم هی دم از خلاقیت میزند و من پیش خودم میگویم
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من
Sunday, May 13, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
چند روزی است آمده ام این طرفها,زیر این درختهای مجازی نشسته ام و به پنجره دیگری فکر میکنم یادش بخیر در سطری از یک شعر میخواندم:"خانه ام سرطان پنجره دارد" به احتمال قوی خانه قبلی هم سرطان پنجره داشت. شاید اینجا ماندنی شدیم . خدا ا چه دیده ای خلاصه اینکه ما هنوز سه نفریم من ,معماری و شعر هرچند حال شعر زیاد تعریفی ندارد من هم بهترم ولی معماری اینجا پیش چشم من دارد میدود وسلام میرساند. زیاده عرضی نیست
No comments:
Post a Comment